ر هـــــا یــی

ر هـــــا یــی
قالب وبلاگ

باحق در آن شرکت نه،[1] از عظمت و کبریا و جباری و عزت و استعغنا و قدرت،[2] به زور و بهتان برخود بندد[3] و با خود تصوّر آن کند که این اوصاف از خصایص و لوازم اوست . و ظلمت این دعاوی باطله از او مرتفع نشود الا بانوار تجلیات الهی[4] و خطاب قل جاء الحق و زهق الباطل [5]ومنادی ظهر النور و بطل الزور[6] چه هر گاه که حق سبحانه بصفتی از صفات خود بر نفس تجلی کند، تهمت آن صفت که نفس بباطل بر خود بسته است از او برخیزد و صفت ذاتی او از تواضع و خضوع و خشوع و عجز  و فقرو مسکنت و مذلت و اعتراف بجهل پدید آید[7].   واگر بصفت عزت تجلی کند، تهمت دعوی آن از نفس برخیزد و صفت مذلت[8] پیدا شود و اگر بصفت ملک و سلطنت تجلی کند، دعوی آن از نفس برخیزد و در او صفت عجز و استسلام منکشف گردد. [9] چنانکه در بعضی دعوات ماثوره[10] ازنبی علیه الصلوه و السلام رسیده است که؛ الحمد لله الذی تواضع کل شیی لعظته، الحمد لله الذی ذلّ کل سیی لعزته. الحمد لله الذی خضع کل شیی لملکه، الحمدلله الذی استلسم کل شیی لقدرته[11] و علی هذا[12] در جمیع صفات که نفس مستحق آنست، مرد عارف بوجود حصول هر صفتی از آن که در نفس خود بشناسد، صفتی را از صفات الهی که منشا و موجب آنست بشناسد و هر صفت که نه براین طریق شناخته شود و از صورت علمی بصفت حالی نرسد و از خبر بمعاینه نپیوندد، آنرا بحقیقت نشناخته باشند.[13]    



[1]  - هیچ موجودی در آن صفت خدا بودن با خدا شریک نیست. : صفت الوهیت و خدایی، فقط مختص خداست و هیچ موجودی نمی تواند خدا باشد خداوند شریک ندارد.؛«قل هو الله احد. الله الصّمد...»  

[2]  -  عظمت و کبریا و جباری و عزت و استعغنا و قدرت: گرانقدری و بزرگی و تحکّم و عزیزی و بی نیازی و توانمندی.

[3]  -  زور و بهتان: به اجبار و به اتّهام.

[4]  -  ظلمت این دعاوی باطله از او مرتفع نشود الا بانوار تجلیات الهی:  تیرگی ادّعاهای باطلِ خدایی، از او رفع نمی شود مگر با تجلّی پرتوهای گوناگون نورهای خدایی.

[5]  -  جاء الحق و زهق الباطل انّ الباطل کان زهوقا: حق آمد و باطل نابود شد(گریخت)، به درستی که باطل، نابود شدنی است.

[6]  -  ظهر النور و بطل الزّور:  نور آشکارا شد و زور و ستم، باطل گشت.در باب  ولادت پیامبر است: بیهقى و ا بن عساكر از ابن عباس نقل كنند كه: شخصى خدمت رسول اكرم "ص" رسید و عرض نمود: اى رسول خدا، در ایام جاهلیت، شترم گم شد ومن به جستجویش پرداختم بامداد روز بود كه گوینده اى نامرئى چنین بانگ برآورد:اى كه در شب ظلمانى در خوابى بدان كه خداوند در مكه پیغمبرى برانگیخته كه از خاندان هاشم است.با وفا و بزرگوار و همو است كه تاریكیهاى خطرناك شرك و كفر را با انوار هدایت بخش خود مى زداید. آن شتر گم كرده گویدكه هر چه اطراف خود را نگریستم را نیافتم و سپس بانگ بر آوردم و چنین سرودم: اى سراینده ناپیدا كه میان تاریكیها پنهانى گرد غم و درد به دامنت مباد. خدا ترا هدایت كند، به من بر گو آن پیغمبر چه میگوید؟ ناگاه این سخن شنید: ظهر النور و بطل الزور و بعث الله محمدا بالخیور.

 

[7]  - صفت ذاتی؛ تواضع و خضوع و خشوع و عجز  و فقرو مسکنت و مذلت و اعتراف به جهل: صفتهای فروتنی و خاشع بودن و ناتوانی و فقر و بیچارگی در مقابل خدا و ذلیل بودن نزد عزیزی خدا و اعتراف به نادانی در مقابل دانش عظیم خدا جزو صفت های ذاتی انسان است. یعنی این صفات هرگاه به بنده، دست بدهد؛ نشانه ی توجّه خداست! چون با بروز این صفات، دیگر نه انسان مغرور می شود و نه به گستاخی و گناه و بدی ها روی می آورد.

[8]  -  بصفت عزت تجلی کند، تهمت دعوی آن از نفس برخیزد و صفت مذلت: پس هروقت صفت های عزّت به آدمی رو کند، اتهام ادعای الهی کردن از او برطرف است و صفت بیچارگی نزد خدا در او آشکارا می گردد.

[9]  - اگربصفت ملک و سلطنت تجلی کند، دعوی آن از نفس برخیزد: و اگر خداوند با صفت سلطنت و چیرگی و عظمت بر بنده ظهور کند، ادّعای نفس، که برتر دانستن و سروری و ریاست و خدابودن است، از بین می رود و عجر و تسلیم بودن در مقابل خدا پیدا می شود. یعنی انسان باید همواره سلطنت و عظمت خدا را در نظر داشته باشد تا ادعای خدایی نکند. و به خاطرداشتن این تجلّی و ظهورخدا، خودش موهبتی است که خدا_ با همان صفت های ی که گفته شد_ بر دل می تاباند.(عامل پیدایش این صفات هم خداست.)

[10]  - مأثوره: تاثیرگذار، مستجاب

[11]  - در این حدیث نقل شده، همان ویژگی هایی که در توضیحات34 گفته شد، تایید شده است.

[12]  -  علی هذا: ترکیبی برای ترتیب جملات عربی، در مقام قید به کار می رود. به معنی بنابراین.

[13]  - علی هذا در جمیع صفات که نفس مستحق آنست، ..... :  بنابراین،  در همه ی صفت هایی که نفس ما استحقاق آن را دارد، شخص عارف، به واسطه ی وجود آن صفت که منشأ آن خداست، صفتهای خدا را نیز،می شناسد.(پس شناخت بنده، به شناخت خدا منجر می شود.) و هر صفتی را که به این صورت بر بنده ظاهر نشود و از شکل، علمی به یقینی و حالی نرسد، و عینی نشود، به حقیقت نمی شناسد.(یعنی در تایید این حدیث؛ «من عرف نفسه فقد عرف ربّه» حال و چگونگی صفات خداوند باید به بشر دست بدهد تا بتواند صفات خدا را بشناسد.)

 

این پانوشت برای این مطلب نیست برای ناصرخسرو است و آدرس ارجاع آن را هم می نویسم:

[1]  -  گیهان: جهان. مجموع سیارات منظومه ی شمسی.(عمید)آن دگر کیهان: جهان دیگر، آخرت.«گیهان خلقت آسمان و جهان هستی در نجوم پهلوی(ابوالفضل مصفّی،1381،669)

10- فرهنگ اصطلاحات نجومی همراه با واژه های کیهانی در شعر فارسی، ابوالفضل مصفّی، پژوهشگاه علوم انسانی، چاپ سوم،1381.




طبقه بندی: نوشته های خودم، آموزشی، متون منثور ادب فارسی،
[ سه شنبه 13 خرداد 1393 ] [ 10:44 ] [ س ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ



فیروزه سعادت یار
دانشجوی دکتری
زبان و ادبیات فارسی
مدرّس




ساده تر از خاکم و بی پیرایه ترم از باد

و از برداشت های ذهنی و مغرضانه ی

برخی صاحبانِ تعصّب، مبرّا.

دل خوش کرده ام به جهان سکوتی

که میتوان سخن گفت اما

صدایی، صدای هراسناکی! نشنید!

مخاطب سخن های دوستدارانه ام،

گاهی خدا،

گاه برگزیدگان پاک

گاه فرزندان

و گاهی

خود ِ خویشتن ِ خودم.





نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : یک نفر
كل مطالب : عدد