تبلیغات
ر هـــــا یــی

ر هـــــا یــی
قالب وبلاگ

حکایت اول :

بـود در شهـر بلخ،  بقّـالـی[1]         بی کران[2] داشت در دکان مالی[3]

ز اهل حرفت[4] فراشتـه گردن [5]        چابک انـدر معـاملت کـردن[6]

هم شکر داشت هم گِل خوردن[7]      عسل و خردل[8] و خل[9] اندر دَن[10]

ابلهی[11] رفت تـا شکـر بخـرد          چونکه بخرید سوی خانه بَـرَد

مـرد  بقّـال را  بـداد[12]  درم [13]         گفت شکر مـرا بده به کـرم[14]

بـرد بقّـال دست زی [15]میـزان[16]       تـا دهـد شکّـر و بـرد فـرمان

در ترازو ندید صدگان سنگ[17]       گشت دلتنگ[18] ازآن وکرد آهنگ[19]

مـرد بقـال در ترازوی خویش       سنگ صدگان نهاد از کم و بیش

کـرد از گل، ترازو را پاسنگ[20]       تـا شکر بـدهدش مقـابل سنگ

مـرد ابله مگر [21]که گِل خوردی      تن و جان را فدای گِل کردی[22]

از ترازو گِلک[23] همی[24] دزدیـد         مـرد بقّـال نـرم[25] می‌خنـدیـد

گفـت مسکین خـبر نمـی‌دارد           کین زیانست و سـود پنـدارد[26]

هرچه گل کم کند همی زین سر[27]        شکرش کم شود سـری دیگـر[28]

مردمـان جهان همه زین سـان            گشته از بهر سـود، جفت زیـان[29]

خویشتن را بـه بـاد بـر داده [30]          آن جهـان را بدین جهان داده[31]

 

 [1]  -  بقّال: صیغه ی مبالغه از بقل به معنی تره مجاز از سبزیجات برای فروشنده ، خواربار فروشی، مغازه دار

[2]  -  کران: مرز ، حد بی کران یعنی ثروت و اجناس بسیاری در دکان داشت.

[3]  -  در شهر بلخ(یکی از شهرهای خراسان قدیم)

[4]  -اهل حرفت: صاحبان کسب، شاغل  معنی بیت : در میان کسبه، سربلند و خوش معامله بود.

[5]  -  فراشته گردن : سرافراز، سربلند.

[6]  -  چابک: مسند است. کسی که در بازارگانی و معامله، ماهر و توانا بود.

[7]  -  در مغازه اش هم شکر یافت می شد و هم گل خوراکی.گِلِ خوردن، نوعی دارو است به عربی طین المأکول(لغت نامه دهخدا)

[8]  -  خردل:تخمی است دوائی که بوستانی و صحرایی و فارسی می باشد. بوستانی اش سرخرنگ و درشت است وقتی می کوبند، زرد می شود. طبیعتش گرم و خشک است.(دهخدا)

[9]  -  خل: سرکه(فم)

[10]  -  دن: کوزه، خم بزرگ قاراندود یا دراز تر از سبو یا کوچکتر از آن

[11]  -  ابله : نادان. در این جا "ی" نکره در"ابلهی" مفهوم تحقیر نیز به همراه دارد.

[12]   -  بداد: شکل قدیمی داد نمایانگر دستور تاریخی "ب" بر سر فعل ماضی ساده.

[13]  -  درم: واحد پول قدیمی دهخدا می نویسد: درم، زری که معروف بوده و معرّب آن  درهم است(آنندراج) شصت پشیز. ده یک دینار.(یادداشت دهخدا)

[14]  -  کرم: بزرگواری

[15]  -  زی: سمت و سو، طرف، نزدیک.

[16]  -  میزان: ترازو، وسیله ای که با آن وزن اشیاء بدست آرند.

[17]  -  صدگان سنگ: نام وزن مخصوصی است. سنگ صد درم. سنگ یعنی ارزش و قیمت.

[18]  -  دلتنگ: در اینجا به معنی غصّه دار نیست فقط کمی ناراحت شدن معنا می دهد.

[19]  -  کرد آهنگ: آهنگ کردن یعنی قصد داشتن. قصد کردن

[20]  -  پاسنگ: آنچه در یک کفه ی ترازو نهند به جهت برابر کردن کفه ی دیگر

[21]  -  مگر: کلمه ی استثنا است و اینجا به معنی ؛ گویا مثل این که است.

[22]  -  فدا کردن: تن و جان را فدای گل کردی: کنایه از نهایت علاقه داشتن به خوردن گِل.

[23]  -  گلک: "ک" در این جا بیانگر مهم بودن و ارزشمند بودن است کمی با ک تحبیب نزدیک است. ک تصغیر نیست. پسوند "ک" به سه نوع است؛ تحقیر مثل؛ مردک، تصغیر؛ مثل؛ عروسک و تحبیب مثل؛ طفلک، دخترک

[24]  -  همی: نشانه ی دستور تاریخی. گاهی همراه با ماضی استمراری می آمده است؛ مثل؛ همی گفتمی و گاه مضارع اخباری، همی آید.  معنی بیت : یعنی از ترازو گل ارزشمند را می کند و می خورد.

[25]  - نرم خندیدن : نقش نرم در اینجا قید است و چگونگی خندیدن را تبیین می کند.

[26]  -  خبر نمی دارد :  خبر ندارد. افزودن می زائد نشانه ی دستور تاریخی. سود و زیان : تضاد. زیان و سود هر دو در نقش مسندی هستند. زیان است جمله ی اسنادی  و سود پنداشتن، نیز جمله ی اسنادی است.

[27]  -  زین سر: از این طرف

[28]  -  سری دیگر: از طرف دیگر. گل و شکر در این بیت تضاد تشکیل داده اند که بیانگر ضرر بنده در آخرت است. هرچه بنده به لذت های کاذب دنیا روی آورد و حریصانه و دزدانه از آن بهره مند شود، از شکر و زیبایی آن دنیا بی بهره تر خواهد شد.

[29]  -  همه: ضمیر مبهم.  زین سان: به همین صورت. جفت زیان گشتن کنایه از متضرّر شدن. زیان کردن.

[30]  - خویشتن: ضمیر مشترک. به باد بردادن: کنایه از نابود کردن.

[31]  -  آن جهان را بدین جهان دادن: کنایه از از دست دادن آخرت به خاطر دنیا




طبقه بندی: آموزشی، اشعار شاعران،
[ شنبه 3 خرداد 1393 ] [ 13:38 ] [ س ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ



فیروزه سعادت یار
دانشجوی دکتری
زبان و ادبیات فارسی
مدرّس




ساده تر از خاکم و بی پیرایه ترم از باد

و از برداشت های ذهنی و مغرضانه ی

برخی صاحبانِ تعصّب، مبرّا.

دل خوش کرده ام به جهان سکوتی

که میتوان سخن گفت اما

صدایی، صدای هراسناکی! نشنید!

مخاطب سخن های دوستدارانه ام،

گاهی خدا،

گاه برگزیدگان پاک

گاه فرزندان

و گاهی

خود ِ خویشتن ِ خودم.





نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : یک نفر
كل مطالب : عدد