تبلیغات
ر هـــــا یــی

ر هـــــا یــی
آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد
قالب وبلاگ


کجایید

 ای من های بی قرار

ای من های سوخته

ای من های رها

آرام گرفته ام اکنون

در دشت شیدایی و شور

در بی تابی های نسل معصوم

در شیدایی گم کرده راه افسون جادوی جاده های دور

ای من های دست افشان

به گیسوان باغ های هیچ

ای مانده در تعبیر آیه ی الهام

ای به تجلای عشق

سوخته بال و پر

آرام گرفته ام اکنون

در شوریدگی احساس های تازه ی شیرین

با روشنای نور

 با عاقلی مسرور

 





طبقه بندی: نوشته های خودم،
[ سه شنبه 24 بهمن 1396 ] [ 13:21 ] [ س ] [ نظرات ]
دنیای دیگرم آغاز شد. می خواهم شعر بخوانم. رنگ ها را ببینم. نفس های فرزندم را بشنوم صدایش را لمس کنم نگاه های ملکوتی اش به آسمان را ،بستایم. می خواهم دست در دست باد بگردم به اطراف معصومیتش  و چرخ بزنم و عشق بورزم به ماه. دیگر می توانم بخندم به لبخنده های ستاره ها بی هیچ شتاب، بگذرم از چهارراههای راه!

می خواهم بنویسم ببینم، بشنوم  پرواز کنم. می خواهم شعر بخوانم شعر بخوانم شعر بخوانم و کمی به اسطوره های جهانم، ببالم کمی در افق های دور گم شوم کمی روی شن های ساحلی قدم بزنم. رو به آفتاب روبروی پنجره های رنگی دنیا لبخند بزنم. می خواهم زندگی کنم.





طبقه بندی: نوشته های خودم، مناسبت ها،
[ شنبه 7 بهمن 1396 ] [ 16:26 ] [ س ] [ نظرات ]

شمع جمع

چه سرمای بی ستاره ی بی مهر  سنگینی!

هیچ چراغی نه

که روشنی راه را نشان دهد

کسی سر بالا نمی آورد

از انحنای گریبان

هیچ کس فریادهای سیاه را نمی شنود.

سیم هایی سپید و سیاه

بسته راه

بر  فریادهای آه!

سیم هایی سپید

سیم هایی سیاه

پیچیده ناگهان

در دست نازک ماه




طبقه بندی: نوشته های خودم،
[ پنجشنبه 21 دی 1396 ] [ 19:13 ] [ س ] [ نظرات ]
شکوه برف

[ چهارشنبه 20 دی 1396 ] [ 10:09 ] [ س ] [ نظرات ]
گیسوان شبرنگت،
 سیه چشمان معصومت 
می لرزاند 
دل زاهدان تمام مکتب های پاک را
تو از سلاله ی قدّیسان و ملائکی

حریر آبی روشن ِماهتابیِِ دلنشینت
نقشی است بربالهای فرشتگان 
که آیین خرقه پوشی سالکان مجنون را بر هم ریخت

از قرار امروزت
پروانگان سوخته را خبر نمی کنم
 گوشه ای پناه می گیرم
شعاع جمعِ نور روشنی ات
مرا بس
تا هفتاد بار سجده  کنم
دامان آبی رنگ مادر را
که از تمام آسمان
آرزوی شکوه و ناز و تقدیس مرا  داشت.
[ جمعه 24 آذر 1396 ] [ 11:32 ] [ س ] [ نظرات ]


مــــــی انگارم تو هستی
                                     سایه هست
                                                        نور هست....

و می خوانمت به نام نامی نور....

                                               یا کریم الفتح و الفرج



طبقه بندی: نوشته های خودم،
[ سه شنبه 7 آذر 1396 ] [ 17:45 ] [ س ] [ سلام ]

چون در دریا افتاد، اگر دست و پا زند، دریا در هم شکندش، اگر خود شیر باشد. الا خود را مرده سازد.
عادت دریا آنست که تا زنده است او را فرو می‌برد، چندان که غرقه شود و بمیرد. چون غرقه شد و بمرد برگیردش و حمال او شود.
اکنون از اول خود را مرده سازد، و خوش بر روی آب می‌رود.

#شمس تبریزی


طبقه بندی: متون منثور ادب فارسی،
[ جمعه 19 آبان 1396 ] [ 20:39 ] [ س ] [ نظرات ]

این مطلب مربوط به خرداد 91 است.تاریخ را تمدید و دوباره ارسال می کنم.


"من سردم است" 

 از گرمای جان، برآمده ام

و از جامِ لبریز،  به سرآمده ام!

« گویا کسی جام وجودم را به سلامتی عزیزانش سرکشیده است! » 2

روزی گلستان،  معنای مقبول ما بود و اکنون که از حد گذشت سرمای جان، سلامت رفت از سرای جان!

حال آن که" دوست " برای "دوست" گفت: ای سوزاننده، سرد و با سلامت باش !

سپس شعری به جان ابراهیم سرود. ابراهیم در مقام رضا این سروده ی شوق، با چاقوی هیچ، بر جان اسماعیل، نوشت و قلم ننوشت! زیرا که اسماعیل، شاهانه بی نیاز بود از جامِ جانِ  بی شربتِ جانان! خدا جان را از دوستان خود نخواست، به بهانه ی هبه ی تسلیم و رضایت و تقوا برای اشاره به نشان بی خودی خاک. خدا جان را از موجودی سرسپرده تر از انسان گرفت! برای عفو جریان هبوط! برای رفع "من" از سر کوتاهی آزر و اهریمن و نمرود.

باری طاقت برنیارم اگر حقیقت دوست در من جاری نشود و جام دوست از جانم لبریز نه!

خدایا ببخش   بی درنگ!

که از سردی جان در طریق نیستی ام از تو! و حالیا من می ترسم از مردن بی تو


___________

1- جمله ی سطر اول درونِ نشانه، تضمینی از شعر فروغ  شده است:

« من سردم است و از گوشواره های صدف بیزارم!»

2- جمله ی درونِ  نشانه، از من نیست. پیامکی رایج است.




طبقه بندی: نوشته های خودم، خاطرات،
[ چهارشنبه 12 مهر 1396 ] [ 10:50 ] [ س ] [ آسمان ]

بدون شرح





طبقه بندی: تصاویر،
[ شنبه 25 شهریور 1396 ] [ 15:35 ] [ س ] [ نظرات ]


صدای مرا می شناسی؟

همان صدای نازک سربریده ی گنگ

همان طنین بی کلام و صبور سکوت

همان نوای بینوای خاموشی

همان صدای تهی از فریب و غرور

صدایی که در شبانه ی اوهام تو سر برید


طبقه بندی: نوشته های خودم،
[ دوشنبه 16 مرداد 1396 ] [ 00:26 ] [ س ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 35 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ


فیروزه سعادت یار
دانشجوی دکتری
زبان و ادبیات فارسی
مدرّس




ساده تر از خاکم و بی پیرایه ترم از باد

و از برداشت های ذهنی و مغرضانه ی

برخی صاحبانِ تعصّب، مبرّا.

دل خوش کرده ام به جهان سکوتی

که میتوان سخن گفت اما

صدایی، صدای هراسناکی! نشنید!

مخاطب سخن های دوستدارانه ام،

گاهی خدا،

گاه برگزیدگان پاک

گاه فرزندان

و گاهی

خود ِ خویشتن ِ خودم.





نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : یک نفر
كل مطالب : عدد