اینطور ماه دیرتر ترا دور می کند
 از غربت تاریکی دشت!
دور می شوی از دیدگاه های تنگ خودخواهی
و نفس هایت به شماره می افتد در تالار روشن برگ های سبز اقاقی!
که  با چنگ هایش در خاک باغچه هایی سنگی،
کز کرده است!!
تو هر روز آفریده می شوی برای تعظیم نام بی رنگت!!
نامی که به تو رنگ نمی دهد!
یا رنگ به رخ ندارد
 از رنج سیاهی اژدهایی که چنبره زده بر گردن بلورین و لاغر ماه!



طبقه بندی: نوشته های خودم، 

تاریخ : چهارشنبه 23 بهمن 1398 | 17:24 | نویسنده : س | نظرات
نگاه می کنی
می بینی یک دو دست، مروارید سیاه، 
تماشاچی لبخنده های تو هستند.
آرام می گیرند میان دستان مهرمندت. 
و هیچ نمی هراسند اگر پایشان در تله ای گیر کند!
 یا با دندانهای خود، زخم های خود را گاز بگیرند!
تو خوب آشنایی با درمانگری های روزگارشان
 



طبقه بندی: نوشته های خودم،  مناسبت ها، 

تاریخ : پنجشنبه 12 دی 1398 | 11:54 | نویسنده : س | نظرات
برای  برادر
لبخند نشانه ی وجودش بود. 
شادی، حتی در سیاه ترین جاده های راه احاطه ات می کرد.وقتی بود
دلگیری ات از او، گسترش حبل متین دوستدارانش بود.که تو را محروم می کرد از او
بند نمی شد یک جا بخاطر بودنش برای همه. 
شوخ طبعی، خاصیت همیشگی اش بود و به همین حال شناخته می شد.
حساب هر نقطه ای از نگاه ها را داشت. 
گاهی برای دل کوچکترها،  تو را نمی دید. اما در دلش غوغا می شد.
در شادی هایت لبخنده ای شیرین به لب داشت و در غصه هایت سکوتی تلخ
خوابیده است سیّاره ی نقره ای درون خاک سیاه
خدا دارد برایش قصه می گوید حالا



طبقه بندی: نوشته های خودم، 

تاریخ : چهارشنبه 20 آذر 1398 | 11:21 | نویسنده : س | نظرات
خدا نگاه می کند
به ستاره های باقی مانده در دستانت
که به مهر و مستی
می بالد
و نثار مروارید آغشته به رنج
نورش را 
در هاله ای از دانش بی دریغت
می پراکند
مروارید خفته بر ابر سلامت
 برمی خیزد
می دانم
تو
بر آسمان ها چیره ای




طبقه بندی: نوشته های خودم، 

تاریخ : چهارشنبه 20 آذر 1398 | 00:04 | نویسنده : س | نظرات

زمستان می رسد
کلاغ سردی تو را بهانه میکند
برای ربودن سپیدی رویاهایت
برای بستن ذهن پرشور شیدایی ات
برای غارت شیرینی مسموم لبهای تاول زده باد
برای رنگ آمیزی موهای نسیم
با ترفندی مرّیخی!
اما
کبوتر گرمی و شوق تو
هر روز
تا آسمان پرواز می کند





طبقه بندی: نوشته های خودم، 

تاریخ : پنجشنبه 30 آبان 1398 | 17:42 | نویسنده : س | نظرات

در دشتهای سرور

باران فرا می رسد از صمیم صحراهای نور

و در بیابان

باد قصه می گوید برای خارهای سرشار از شور

شور ِ فراری و گیج و مست 

  آه

دیگر قراری نیست

بین دشت و بیابان

قراری نیست

برای زندگی کودکان خیال

 



تاریخ : شنبه 4 آبان 1398 | 16:42 | نویسنده : س | نظرات
برف
باران کلمات توست
که سردی شنیده ای
از بادهای مسموم اوهام عزازیل
که ابرهای دست آموز دشتت را
پراکند
سمت مردابهای کور
که زیبایی نگاه دلنشینت را
به کام آسمان گسترده ی خیال تو
تلخ می کند

تاریخ : جمعه 12 مهر 1398 | 17:53 | نویسنده : س | نظرات

تاریک می شود آن نگاه سیاه

می میرد آن سیاهی شوم افتاده بر دست شهاب های ثاقب

و تو برتری از تمدّن طولانی تاریخ آدمی

نیش می شود تیزی نگاه های ناهنجار موهنی پلید

می ریزد بر تن درخت جاودانگی ات

زهری مدرّج!

و تمام می شود قصّه ی زخم ناسور ات

و می نشیند از پا

تسبیح سجّاده های ناب روزگار زیبایی ات

اما

آتش خواهد بارید

و تمام قصرهای رنگین و سبز سمّی موهمی موهون!

به سیاهی ِسرخ خواهد نشست

بر خاکستر عفونت دشت های خان!

بگذار بنشیند به فریب های ناروای پنجره های باز دنیای نابکار

بگذار دست بر پلیدترین سازه های ناساز بیاساید و

هر روز مسموم،

نفس بکشد و بمیرد برای لذّتی ننگین

بگذار بمیرد آن خفریق!

 




طبقه بندی: نوشته های خودم،  نقد، 

تاریخ : شنبه 30 شهریور 1398 | 20:59 | نویسنده : س | نظرات
حق،
نخواستن ناراستی ها
اثبات مهربانی
عدالت خواهی سرخ!
احترام آب!
زیبایی و شکوه و آرامش الهی خانواده از گرمی محبتش
برادرهای ماه
آه از دمی که می تپید به خون آن شاه!



طبقه بندی: نوشته های خودم،  مناسبت ها، 

تاریخ : پنجشنبه 14 شهریور 1398 | 17:46 | نویسنده : س | نظرات
می شود ترانه ای شد و نخواند!
می شود مثل باران بود و نباراند!
می شود با لباسی سیاه، به محفل گرم ستاره رفت
و می شود نماز خواند به قامت خمیده و تکیده ات!



طبقه بندی: نوشته های خودم، 

تاریخ : چهارشنبه 2 مرداد 1398 | 17:42 | نویسنده : س | نظرات
هر روز 
 نسیمی ملایم
مرا روانه ی تو می کند
خوش ناک و فرح افزا
ستاره های باقی مانده ی شب گذشته ام را
در پیچش دل، گنجینه می سازم
نور در دل حزینم می پیچد
صدای خدا را هر لحظه می نوشم
محو آفرینشت
غرق در ابهت گرفتگی مخصوصی می ماااانم
تا کجا، اشتیاق من
لانه کند
بر شاخسار رفیع تو

فیروزه ۳۰تیر۹۸


تاریخ : یکشنبه 30 تیر 1398 | 11:31 | نویسنده : س | آرزو
سنگ می بااارد!!
آه می بالد!



تاریخ : پنجشنبه 16 خرداد 1398 | 01:08 | نویسنده : س | نظرات
بر دستهایم
پرید
پرواز آغاز شد 
صدای نور می وزید
خورشید پروانه را فراخواند
تا دوردست های خاکستری دشت
تا آه سرنوشت شمع
و سکوت سیّار ظلمی سیاه 
ابرهای تاریک
حالا می گریند برای سایه های درد خشکسالی مهر




طبقه بندی: نوشته های خودم، 

تاریخ : یکشنبه 12 خرداد 1398 | 01:16 | نویسنده : س | نظرات

صدای مهربانی اش می پیچید در دلم، چه دوردست. 

آن روزها تنهایی با غرورمن بر نیامد وقتی می رفتیم تا چیدن گلهای خوشبوی نارنج

 تا نارنجستان خیال گم شده ام آنوقت مهمان ستاره ها و سنگفرش خوب خیابان شدیم. ستون های مهیب دنیا مرا می نگریستند و من بی خیال ابرهای فراق



ادامه مطلب

طبقه بندی: نوشته های خودم،  خاطرات، 

تاریخ : جمعه 20 اردیبهشت 1398 | 14:14 | نویسنده : س | نظرات
از آن مایی
نشانه داری
دلی که سوخته
و لبخندت 
و آن نگاه بارانی 
و قلب یارانی!





طبقه بندی: نوشته های خودم، 

تاریخ : شنبه 10 فروردین 1398 | 08:53 | نویسنده : س | نظرات
تعداد کل صفحات : 25 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic