ر هـــــا یــی

ر هـــــا یــی
آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد
قالب وبلاگ

چقدر باید باد بیاید و بگذرد و خاشاک و دودها را ببرد

 تا تو به وضوح، نور و روشنی نام مرا بخوانی

روی سنگفرش خانه ای که نیست

روی شیشه های نازک نشکنی که هراسی از شکستن ندارند

که نمی شکنند حتی با دست پتک کارخانه دار ظالم مرگ


[ شنبه 29 اردیبهشت 1397 ] [ 11:18 ] [ س ] [ نظرات ]

رنگ به رنگ، زیبایی و نور. طرح، طرح، نویی، نیکویی! 

پنجره ها پر از آواز چلچله ها بود ، رنگین کمانی نو در دلم موج می زد و عکس می انداخت!

لبخنده های پنهان ماه هایی، نو، گشوده می شد به روی چشم های من! مثل شکفتن گلهای یاس. مثل تابیدن نور

صدای شب نمی آمد. کمرنگ بود.بیشتر مغرب  شده بود تا شب. این نقطه ی امیدواری من بود. اگرچه به گزاف.

مغرب خوب است. هنوز امید یافتن پناهگاهی می رود. اگرچه سرد. اگرچه تهی از چراغ. 

هنوز نور باقی هست در خانه ی ویران و آوار فرشتگان من




طبقه بندی: نوشته های خودم،
[ جمعه 31 فروردین 1397 ] [ 08:56 ] [ س ] [ نظرات ]


می خواهد آن روزهای ناب بیاید
میخواهد بیاید
آن روزها که ماه
دست در جیب های پیراهنم
آدامس های بادکنکی صورتی رنگ را 

بر می داشت
و به معصومیت مروارید، 

دختر کوچک همسایه می بخشید
می خواهد همان نگاه های آبی رنگ
دوباره در چشمانم بدرخشد
و تیرگی گم شدن مدادهای رنگی ام را
پاک بزداید ببرد بریزد دور
می خواهد سبز شود
یک جنگل خشک
یک برکه ی نیم مرده،
می خواهد جان بگیرد.

 باران  می بارد دارد.



ادامه مطلب

طبقه بندی: نوشته های خودم،
[ یکشنبه 13 اسفند 1396 ] [ 10:31 ] [ س ] [ نظرات ]

کجایید

 ای من های بی قرار

ای من های سوخته

ای من های رها

آرام گرفته ام اکنون

در دشت شیدایی و شور

در بی تابی های نسل معصوم

در شیدایی گم کرده راه افسون جادوی جاده های دور

ای من های دست افشان

به گیسوان باغ های هیچ

ای مانده در تعبیر آیه ی الهام

ای به تجلای عشق

سوخته بال و پر

آرام گرفته ام اکنون

در شوریدگی احساس های تازه ی شیرین

با روشنای نور

 با عاقلی مسرور




طبقه بندی: نوشته های خودم،
[ سه شنبه 24 بهمن 1396 ] [ 13:21 ] [ س ] [ نظرات ]

دنیای دیگرم آغاز شده است.

 می خواهم شعر بخوانم.  رنگ ها را ببینم حرف های ستارگانم را بشنوم نگاه های ملکوتی به آسمان را  بستایم.

می خواهم دست در دست باد بگردم به اطراف معصومیتش  و چرخ بزنم و عشق بورزم به ماه.

حالا می توانم بخندم به لبخنده های ستاره ها بی هیچ شتاب، بگذرم از چهارراههای راه!

می خواهم بنویسم ببینم، بشنوم  پرواز کنم. می خواهم شعر بخوانم و کمی به اسطوره های جهانم، ببالم کمی در افق های دور گم شوم کمی روی شن های ساحلی قدم بزنم. رو به آفتاب روبروی پنجره های رنگی دنیا لبخند بزنم. می خواهم زندگی کنم.


طبقه بندی: نوشته های خودم، مناسبت ها،
[ شنبه 7 بهمن 1396 ] [ 16:26 ] [ س ] [ نظرات ]

شمع جمع



چه سرمای بی ستاره ی بی مهر  سنگینی!

هیچ چراغی نه

که روشنی راه را نشان دهد

کسی سر بالا نمی آورد

از انحنای گریبان

هیچ کس فریادهای سیاه را نمی شنود.

سیم هایی سپید و سیاه

بسته راه

بر  فریادهای آه!

سیم هایی سپید

سیم هایی سیاه

پیچیده ناگاه

در دست نازک ماه




طبقه بندی: نوشته های خودم،
[ پنجشنبه 21 دی 1396 ] [ 19:13 ] [ س ] [ نظرات ]
شکوه برف

[ چهارشنبه 20 دی 1396 ] [ 10:09 ] [ س ] [ نظرات ]
گیسوان شبرنگت،
 سیه چشمان معصومت 
می لرزاند 
دل زاهدان تمام مکتب های پاک را
تو از سلاله ی قدّیسان و ملائکی

حریر آبی روشن ِماهتابیِِ دلنشینت
نقشی است بربالهای فرشتگان 
که آیین خرقه پوشی سالکان مجنون را بر هم ریخت

از قرار امروزت
پروانگان سوخته را خبر نمی کنم
 گوشه ای پناه می گیرم
شعاع جمعِ نور روشنی ات
مرا بس
تا هفتاد بار سجده  کنم
دامان آبی رنگ مادر را
که از تمام آسمان
آرزوی شکوه و ناز و تقدیس مرا  داشت.
[ جمعه 24 آذر 1396 ] [ 11:32 ] [ س ] [ نظرات ]


مــــــی انگارم تو هستی
                                     سایه هست
                                                        نور هست....

و می خوانمت به نام نامی نور....

                                               یا کریم الفتح و الفرج



طبقه بندی: نوشته های خودم،
[ سه شنبه 7 آذر 1396 ] [ 17:45 ] [ س ] [ سلام ]

چون در دریا افتاد، اگر دست و پا زند، دریا در هم شکندش، اگر خود شیر باشد. الا خود را مرده سازد.
عادت دریا آنست که تا زنده است او را فرو می‌برد، چندان که غرقه شود و بمیرد. چون غرقه شد و بمرد برگیردش و حمال او شود.
اکنون از اول خود را مرده سازد، و خوش بر روی آب می‌رود.

#شمس تبریزی


طبقه بندی: متون منثور ادب فارسی،
[ جمعه 19 آبان 1396 ] [ 20:39 ] [ س ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 35 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ


فیروزه سعادت یار
دانشجوی دکتری
زبان و ادبیات فارسی
مدرّس




ساده تر از خاکم و بی پیرایه ترم از باد

و از برداشت های ذهنی و مغرضانه ی

برخی صاحبانِ تعصّب، مبرّا.

دل خوش کرده ام به جهان سکوتی

که میتوان سخن گفت اما

صدایی، صدای هراسناکی! نشنید!

مخاطب سخن های دوستدارانه ام،

گاهی خدا،

گاه برگزیدگان پاک

گاه فرزندان

و گاهی

خود ِ خویشتن ِ خودم.





نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : یک نفر
كل مطالب : عدد